کتابخانه وحشت Cover Image
کتابخانه وحشت Profile Picture
کتابخانه وحشت
25 people like this

داستان ترسناک و واقعی شبحی با چشمان گریان فقط در شبکه اجتماعی کامر دریم
#شبحی_باچشمان_گریان

روزينا دسپارد در خانه پدريش در چلتهام,انگلستان آماده خواب شده بود.وقتي لباس خواب را پوشيد صداي پاي مادرش را از پشت در شنيد. اما وقتي در را باز کرد راهرو بيرون خالي بود. به درون راهرو سرک کشيد وزني را ديد که لباس سياه بر تن دارد و دستمالي به صورت گرفته و پاي پله ها خاموش ايستاده است. بعد از چند ثانيه زن از پله پايين رفت. شمع در دست روزينا خاموش شد وديگر چيزي نديد. شروع ماجرا در ژوئن 1882 بود و هفت سال پياپي شيح سياهپوش توسط اعضا خانواده مکرر ديده شد . حال شبح مثل يکي از اعضا خانواده شده بود. روزينا سعي کرد با شبح گفتگو کند اما هر بار شبح سرش را پايين مي انداخت و ناپديد مي شد . مراسم شام در خانه دسپارد تبديل به مراسم اعصاب خرد کني شده بود زيرا شبح بر دو نفر از حاضرين ظاهر مي شد وبر بقيه ناپديد مي ماند. گاه او در ميان دو ميهمان که مشغول صحبت بودند ظاهر می شد . يکي از آنها آن را ميديد و گفتگو مبدل به حرف هاي بي سر وته مي شد روزينا وپدرش که شيح بر آنها ظاهر مي شد نمي توانستند با او رابطه برقرار کنند. تمام ظاهر شدن ها بدقت توسط روزينا ياداشت مي شد او سعي داشت تا هويت شبح را حدث بزند . کسي که بيشتر ازهمه مشخصاتش با شبح يکي بود خانم "ايموژن سوبين هو" معشوقه صاحبخانه قبلی بود که بعد از مشاجره اي از خانه اخراج شده بود و در فقر وفلاکت در سال 1878 در گذشته بود. ظهور شبح بعد از يک جلسه ظهور اشباح در سال 1889 متوقف گشت. اين ماجرا اگرچه در آن زمان توجه بسياري را برانگيخت و توسط انجمن تحقيقات روح بدقت مورد مطالعه قرار گرفت فقدان شواهد بيشتر موضوع را از اهميت انداخت و همگان آنرا به فراموشي سپردند. اما در سال 1958 واقعي شگفت رخ داد. مردي که در نزديکي آن خانه مي زيست شبي از جابرخاست و زني را در قاب پنجره مشاهده کرد. او لباس دوران ويکتوريا را بر تن داشت سرش را پايين انداخته بود. وبه نظر مي رسيد به تلخي در دستمالي که بصورت گرفته بود مي گريست وقتي مرد از ترس فريادي کشید زن ناپديد شد . مرد چيزي از شبح نشنيده بود و علاقه اي به مسائل فوق طبيعي نداشت بعد از آنکه زن بارها ديده شد که در اتاق ها وپله ها سرگردان بود و گاه به تلخي مي گريست. پيدا بود که گذشت زمان آلام او را تسکين نداده است . اما اينکه چرا خانم محل ظهورش را تغيير داده هرگز معلوم نشد .

Please log in to like,wonder,share and comment !

داستان ترسناک و واقعی مدرسه ارواح فقط در شبکه اجتماعی کامر دریم
#داستان_مدرسه_ارواح

تعداد زيادي از دانش آموزان يک مدرسه هندي که مدرسه شان در حياط يک گورستان واقع شده از کابوس هاي شبانه رنج مي برند، در نتيجه از مسوولان مدرسه خواستند محل مدرسه را تغيير دهند.

رقيب انصاري 6 ساله مي گويد؛ <<من از وقتي که مرده ها را به خواب مي بينم که تهديدم مي کنند به موقع به مدرسه بيايم، ديگر به مدرسه نمي روم.>>

در اين هفته صدها کودک دبستاني به همراه والدين شان به نشانه اعتراض در مقابل دفتر مديريت مدارس منطقه جمع شدند و خواستار آن شدند که محل مدرسه تغيير کند.

حدود 200 کودک در اين مدرسه به صورت شيفتي درس مي خوانند. اين مدرسه به دليل عدم در اختيار داشتن زمين کافي براي راه اندازي مدرسه و همکاري نکردن مقامات در روستاي کوهاري در اين محل واقع شد.

برخي از اين والدين گفته اند خواب و سلامت فرزندان شان به دليل کابوس هايي که در مورد ارواح مي بينند مختل شده است.

يکي از والدين مي گويد؛ <<آنها تمام روز با هم درس مي خوانند، بازي مي کنند و ناهارشان را در حالي مي خورند که روي سطح سيماني قبرها نشسته اند. اما حالا ارواح مي خواهند فرزندان ما را تسخير کنند و اين امر باعث بيماري کودکان شده است.

ما راهي جز فرستادن فرزندان مان به اين مدرسه نداريم زيرا نزديک ترين مدرسه جز اين دست کم 4 ساعت تا روستا فاصله دارد.>>

در اين قبرستان بيش از 100 مقبره وجود دارد که تعدادي از آنها نيز تازه هستند و ظرف چند ماه گذشته کنده و پر شده اند.

مقامات استان پرجمعيت بيهار گفته اند درصددند محلي تازه براي مدرسه بيايند.

يکي از اعضاي شوراي اداره روستا در اين مورد گفت؛ <<شايد درگذشتگان نيز از شلوغي حياط گورستان ناراضي باشند و ديگر هنگام آن رسيده که فکري براي اين موضوع بکنيم.

Please log in to like,wonder,share and comment !

#فیلم_ترسناک_کوتاه

Please log in to like,wonder,share and comment !

داستان ترسناک و واقعی پدر بزرگ تنها فقط در شبکه اجتماعی کامر دریم
#پدربزرگ_تنها

دوستم تعریف میکردکه روزجمعه باخانوادشون به دیدن پدربزگشون میرن و وقتی شب میشه برمیگردن خونشون وپدربزرگ تنها میشه و وقتی میخوابه ولامپ ها روخاموش میکنه یه دفعه صداهای عجیب غریب که شبیه صدای جشن وشادی بوده از زیرزمینشون میاد پدربزرگ بلندمیشه میره ببینه چه خبره قایمکی ازلای دیوارزیرزمین میبینه که جن ها جشن شادی گرفتنو بعدپدربزرگه به پلیس زنگ میزنه و وقتی پلیسها میان ببینن چه خبره زیر زمین خالیه وسکوت خوف برانگیزی حکم فرما هستش پلیسابه پدربزرگه میگن پدرجون حتما خیالاتی شدی ولی یهدفعه پلیسه غیب میشه پلیسای دیگه میترسن وپدربزرگ وسایلاشو جمع میکنه تا برای رفتن از اون خونه اماده بشه پلیسا هم به تاریکیه زیرزمین شلیک میکنن ولی فایده ای نداره همه ی پلیسا به زیرزمین میریزن وازهیچ کدومشون خبری نمیشه پدربزرگ هم میره خونه ی نوه هاش ودیگه سالهای سال کسی به اون خونه نمیره؟

Please log in to like,wonder,share and comment !

#ترسناک_دلهره_آور در شبکه اجتماعی کامر دریم
داستان و ماجرای ترسناک و دلهره آور که هیچ توضیحی برایشان وجود ندارد

فریم عجیبی از یک ویدیو که در هواپیما گرفته شده. هیچ توضیحی برای آن وجود ندارد.

image
Please log in to like,wonder,share and comment !
  • About
  • وحشتناک ترین کتابخانه کامر دریم